منبع علمی مقاله —d1851

منطق ذهن آگاهی، حفظ مهارتهاست که به شخص این امکان را می دهد که به صورت هدفمند از هدایت خودکار که طی فرایند نشخوار فکری عادت شده شکل میگیرد، رها شود. بدین ترتیب توجه فرد به واقعیت در لحظه جلب می شود واحتمال بازنمایی گسترده برای حل مساله پدید می آید (خوش لهجه، 1390).
آموزش ذهن آگاهی مستلزم یادگیری فراشناختی واستراتژیهای رفتاری جدید برای متمرکز شدن روی توجه وجلوگیری از افکار خودکار وباعث گسترش افکار ونگرش‌های جدید و کاهش هیجانات ناخوشایند و در نتیجه ایجاد رفتارهای جدید است (کارجد، 2003). هم اینکه فرد در ذهن آگاهی آموزش دید، می تواند آن را در طی انواع فعالیتها به کار گیرد. ذهن آگاهی باعث می شود هر فعالیتی که فرد در آن درگیر است به چشم انداز وسیعی در فهم وجود خودش منجر شود و افراد را قادر میکند به موقعیتها با تفکر پاسخ دهند و تکانشی عمل نکنند.
تمرینهای ذهنآگاهی منجر به سوگیری مثبت میشوند. سوگیری مثبت یک فرآیند ارزیابی شناختی است که با استفاده از آن، افراد هم به محرکهای مثبت تر توجه میکنند و هم محرکهای خنثی را بیشتر با واژههای هیجانی مثبت ارزیابی میکنند. چندین تئوری شرایطی را توصیف کردهاند که در آن افراد ممکن است سوگیری مثبت را تجربه کنند. وقتی که انگیزه فرد کمتر به طرف آینده متمرکز شود و بیشتر مبتنی بر زمان حال باشد، افراد به گونه ای مثبت تر به طرف همه محرکها جذب میشوند. سوگیری مثبت، توجه به محرکهای موجود در زمان حال را افزایش میدهد و به این ترتیب محرکهایی که قبلاً خنثی ارزیابی میشدند، به گونهای مثبت ارزیابی میشوند (خوش لهجه، 1390).
از جمله آموزشهایی که میتواند در این زمینهها مفید باشد آموزش ذهن آگاهی مبتنی بر افزایش رابطه (MBRE) است که توسط کارسون و همکاران (2004) طراحی شده میتواند در ارتقاء وتغییر مثبت و ارتقاء نگرشها و رفتارهای زیست محیطی مفید باشد. تحقیق نشان داده است که درمان ذهن آگاهی به عبارت دیگر ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس (MBSR) و ذهن آگاهی مبتنی برشناخت درمانی (MBCT) می تواند درد را کاهش داده، علائم را کم کند، و سلامت جسمانی کلی را در جمعیتهای بالینی با وضعیتهای سلامتی مختلف افزایش دهد (کارمدی و بیر، 2008، نگتسان و همکاران، 2010). مراقبه ذهن آگاهی با کاهش سوء مصرف مواد و الکل (چیسا و سراتی، 2010)، کاهش اضطراب (سیرس و کراس، 2009)، افسردگی، نگرانی و استرس (دلگادو و همکاران، 2010) در جمیعیتهای غیر بالینی همراه بوده است.
همچنین آموزش مهارتها اجتماعی با رویکرد فراشناختی (MASST) شینکر و همکاران (2002) نیز در حل مسایل اجتماعی و محیطی اثر گذار است. دیره و بنی جمالی (1388) توسعه راهبردهای شناختی و فراشناختی را لازمه ادراک خود کارآمدی میدانند. اثر بخشی آموزش راهبردهای فراشناختی بر اضطراب امتحان (ابولقاسمی و همکاران، 1388) خود کار آمدی (خرازی، 1387، یوسف زاده، 1391) افزایش عزت نفس تحصیلی (زارعی و همکاران، 2012) هشیاری و خود کنترلی (نولن و مورگان، 2000) تایید شده است. مهارتهای اجتماعی رفتارهایی هستند که فرد را قادر به تعامل مؤثر و اجتناب از پاسخهای نامطلوب نموده و بیانگر سلامت رفتاری اجتماعی افراد هستند. این مهارتها ریشه در بسترهای فرهنگی و اجتماعی داشته و شامل رفتارهایی نظیر پیشقدم شدن در برقراری روابط جدید، تقاضای کمک نمودن و پیشنهاد برای کمک به دیگران است (گرمارودی و وحدانی، 1385).
بنابراین میتوان انتظار داشت که افراد با آموختن ذهن آگاهی در زمینههای اجتماعی به خلق مثبت و بهزیستی اجتماعی بیشتری برسند. همچنین درموقعیتهای شغلی وشهروندی رفتارهای فرانقشی مفیدی ازخود نشان دهند و با افزایش سوگیری مثبت نسبت به محیط زندگی و محرکهای محیطی، نگرش زیست محیطی مثبت تری کسب کنند. با توجه به اینکه اکثر منبع علمی مقالههای انجام شده قبلی در حوزه فراشناخت بیشتر معطوف به یادگیری وآموزش بوده است، دراین منبع علمی مقاله جنبههای جدیدتری از اثرات و فایدههای مهارتهای فراشناخت مانند بهزیستی اجتماعی، ذهن آگاهی و نگرش‌های زیست محیطی به طور نوآورانهای دراین منبع علمی مقاله مورد ارزیابی قرار می گیرند. همچنین در مورد ذهن آگاهی هم میتوان گفت اکثر منبع علمی مقالههای قبلی بر فایدههای فردی تمرینات ذهن آگاهی پرداختهاند. اما در این منبع علمی مقاله جنبههای اجتماعی و بینفردی ذهن آگاهی را مورد سنجش قرار میگیرد که کمتر مورد توجه بودهاند.
1-3-اهمیت و ضرورتپس از آغاز انقلاب صنعتی با تغییرات به‌ وجود آمده، مشکلات مختلف در جهان به ‌ویژه در کشورهای صنعتی پدیدار گردید. تأسیس کارخانه‌های مختلف همراه با استخدام افراد در آن به مرور زمان استقلال و خلاقیت افراد را از آنها گرفت، صنعت بر انسان مسلط گردید و این امر باعث شد که مسائل و مشکلات برای انسان صنعتی به وجود آید و او را در تنگنا و فشار قرار دهند. مشکلات به ‌وجود ‌آمده در جریان صنعتی ‌شدن، تأثیراتی بر روی افراد، خانواده، روحیات، طول عمر، مرگ و میر، آلودگی محیط زیست، تعذیه و ... گذاشت (شیخی، 1381).
این تاثیرات در بعد زندگی اجتماعی و محیط زیست اهمیت زیادی پیدا کرد چنانکه سازمان جهانی بهداشت در سال ۱۹۴۸ به طور معمول سه بعد از سلامت را مطرح کرد: سلامت جسمی، روانی و اجتماعی. اگر چه در دهه‌های اخیر ابعاد جدیدتری مانند ابعاد معنوی به این مفهوم اضافه شده، با این حال بعد اجتماعی سلامت از پیچیده‌ترین ابعاد سلامت محسوب می‌شود که در جوامع مختلف مورد تعابیر متفاوت قرار گرفته است (کیز و شاپیرو، 2004). بنا به تعریف سازمان جهانی بهداشت (WHO) سلامت روان عبارتند از قابلیت ارتباط موزون وهماهنگ با دیگران واصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمایلهای شخصی بهطور منطقی، عادلانه و مناسب است (میلانیفر، 1392). بهزیستی اجتماعی نوعی بهداشتروانی، فردی و اجتماعی است که در صورت تحقق آن در جامعه شهروندان دارای انگیزه و روحیه شاد میباشند و در نهایت جامعه شاداب و سلامت خواهد بود. در واقع زندگی سالم محصول تعامل اجتماعی بین انتخابهای فردی از یک سو و محیط اجتماعی و اقتصادی احاطه کننده افراد از سوی دیگر است. بهزیستی اجتماعی در زندگی در واقع همان ارزیابیها و نگرشهای مثبت و منفی افراد از دیگرانی میباشد که در طی زندگی روزمره خود با آنان در تعامل اجتماعی هستند (کییز و شاپیرو، 2004؛ به نقل از سامآرام، 1387).
ریشه و مفهوم بهزیستی اجتماعی را باید در محیط زیست مادی مثبت (یعنی با توجه به موضوعات اقتصادی و اجتماعی) و محیط زیست انسانی مثبت مورد توجه قرار داد. با توجه به آنچه که بیان شد سلامت اجتماعی را میتوان با در نظر گرفتن موارد زیر تعریف کرد. «1- سلامت اجتماعی به مثابه بعد اجتماعی سلامت فرد، در کنار دو بعد جسمانی و روانی سلامت فرد، به رابطه او با جامعه نظر دارد. 2- جامعه سالم به مثابه شرایط اجتماعی بهتر به طوری که بسته به اوضاع فعلی هر جامعه، یا جماعت، مصادیق و معناهای عینی متفاوت مییابد» (وینسترا، 2000: به نقل از هزارجریبی و همکاران، 1391).
مسائل اجتماعی و محیط زیست بیش‌تر پیامد کنش یا رفتار اجتماعی انسان هستند. تعاملات اجتماعی در محیطی اتفاق می‌افتد که بخشی از آن طبیعی و بخشی مصنوعی و ساخته دست بشر است، مثل پارک‌ها، جنگل‌ها، زمین چمن، اداره‌ها، خانه‌ها و... . وجود مسائلی مانند ازدحام جمعیت، بروز جنایت در اجتماع، رفتار‌های فجیع ناشی از فقر، آلودگی هوا، کمبود انرژی و ... مسائلی است که بر رفتار اجتماعی انسان تاثیر می‌گذارد. مسائل محیط زیستی، چندان تفاوتی با دیگرمسائل اجتماعی مانند: بز‌هکاری، بی‌خانمانی، جرایم جوانان و یا ایدز ندارد. آنچه مهّم است چگونگی پیدایش مسائل بر اثر کنش و واکنش عاملان اجتماعی و روابط قدرتی میان عاملان است. محیط زیست را نمی‌توان از سایر علوم و حوزه‌های علمی جدا دانست. مسائل محیطی بیش‌تر پیامد کنش یا رفتار اجتماعی انسان هستند (بری، 1380).
روانشناسى اجتماعى به مطالعه همه این موضوع‌هاى مختلف علاقمند است، روانشناسی اجتماعی با مطالعه نحوه تفکر، احساس و عمل آدمی در محیطهای اجتماعی و چگونگی تأثیر متقابل محیطهای اجتماعی در اندیشهها، احساسات و اعمال وی سر و کار دارد. از طریق آموزشهای مستقیم و غیر مستقیم باید شهروندان را برای اینکه نقش بارز و سازندهای در زندگی خانوادگی و اجتماعی خود داشته باشند، آماده کرد، که این امر به شاخص شکوفایی اجتماعی شهروندان در راستای ارتقاء بهزیستی اجتماعی کمک خواهد کرد. از بعد دیگر در راستای بهزیستی اجتماعی شهروندان باید آنان را برای هرگونه انطباق با هنجارها و ارزشهای حاکم بر محیط خانوادگی و جامعه آموزش داد، همچنین آگاه سازی از اینکه چه ارزشها و هنجارهایی در سطح زندگی اجتماعی، فردی و خانوادگی برای ادامه بقاء و تعامل با دیگران مهم است مورد نظر باید قرار داد. این مسئله کمک شایانی به اصل سازگاری اجتماعی در امر بهزیستی اجتماعی و بر قراری نظم و امنیت اجتماعی در سطح جامعه می نماید. بر این اساس تقویت و ارتقاء درجات پذیرش اجتماعی از طریق افزایش اعتماد و اطمینان در هر سطحی، همچنین تقویت خوب نگریستن و مثبت نگریست رفتارها و کردارهای دیگران از نکات بارز و شاخصهای اساسی بهزیستی اجتماعی است.

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : elmname.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

با توجه به اهمیت بعد اجتماعی سلامت در این تحقیق به تاثیر آموزشهای ذهن آگاهی و فراشناخت بر سه جنبه از بعد اجتماعی سلامت یعنی؛ بهزیستی اجتماعی، رفتار شهروندی سازمانی و نگرش‌های زیست محیطی که در منبع علمی مقالههای قبلی کمتر به آن توجه شده است مورد بررسی قرار میگیرد که جنبه نوآورانه در این زمینه میباشد.
1-4- هدفهای منبع علمی مقالههدف اصلی این منبع علمی مقاله تعیین میزان و مقایسه اثربخشی آموزش مهارتهای فراشناختی با اثر آموزش ذهن آگاهی در رفتار شهروندی سازمانی، بهزیستی اجتماعی و نگرش‌های زیست محیطی در میان معلمان میباشد.
هدفهای فرعی :
1 - بررسی نقش فراشناخت در بهبود رفتار شهروندی سازمانی، بهزیستی اجتماعی و نگرش‌های زیست محیطی معلمان.
2- بررسی نقش ذهن آگاهی در بهبود رفتار شهروندی سازمانی، بهزیستی اجتماعی و نگرش‌های زیست محیطی معلمان.
3- بررسی تفاوت اثر آموزشها در رفتار شهروندی سازمانی، بهزیستی اجتماعی ونگرش‌های زیست محیطی.
4- افزایش نگرش‌های زیست محیطی، رفتار شهروندی سازمانی و بهزیستی اجتماعی معلمان.
1-5- فرضیههای منبع علمی مقالهفرضیه 1 : آموزش راهبردهای فراشناخت و ذهن آگاهی میزان نگرش‌های زیست محیطی افراد گروه آزمایش را نسبت به گروه گواه در مرحله پسآزمون و پیگیری افزایش میدهد.
فرضیه2: آموزش راهبردهای فراشناخت و ذهن آگاهی میزان رفتارشهروندی سازمانی افراد گروه آزمایش را نسبت به گروه گواه در مرحله پسآزمون و پیگیری افزایش میدهد.
فرضیه3: آموزش راهبردهای فراشناخت و ذهن اگاهی میزان بهزیستی اجتماعی افراد گروه آزمایش را نسبت به گروه گواه در مرحله پسآزمون و پیگیری افزایش میدهد.
فرضیه4 : بین دو روش آموزش ذهن آگاهی با آموزش فراشناخت در تاثیر گذاری بر نگرش‌های زیست محیطی تفاوت معناداری وجود دارد.
فرضیه5: بین دو روش آموزش ذهن آگاهی با آموزش فراشناخت در تاثیر گذاری بر رفتار شهروندی سازمانی تفاوت معناداری وجود د ارد.
فرضیه6: بین دو روش آموزش ذهن آگاهی با آموزش فراشناخت در تاثیر گذاری بر بهزیستی اجتماعی تفاوت معناداری وجود دارد.
1-6- تعریف متغییرهای منبع علمی مقالهرفتارشهروندی سازمانی
تعریف نظری
باتمان و ارگان (1983) برای اولین بار اصطلاح رفتار شهروندی سازمانی (OCB) را وضع کردند و آن را اینگونه تعریف نمودند: رفتار فردی که داوطلبانه است، بطور صریح یا ضمنی توسط سیستم رسمی پاداش برانگیخته نشده است، و کارایی سازمان را افزایش خواهد داد. همچنین تمایل کارکنان به انجام رفتارهایی که فراتر از الزامات رسمی نقش و جایگاهشان می باشد نیز به عنوان یکی از عناصر اصلی تشکیل دهنده رفتار شهروندی سازمانی شناخته شده است.
تعریف عملیاتی
عبارتند از نمرهای که فرد از پاسخ به پرسشنامه رفتار شهروندی سازمانی پودساکف و همکاران (1990) بدست میآورد. پاسخگویی به سوالات در طیف 6-1 (از کاملا مخالفم تا کاملا موافقم) تعیین شدهاست. نمرات بالاتر رفتار شهروندی سازمانی بهتری را نشان میدهد.
نگرش‌های زیست محیطی
تعریف نظری
در اصطلاح "محیط زیست"، زیستن توسط محیط زیست احاطه شده و محیط در برگیرنده آن است. بومشناسی یا اکولوژی عمدتا به تحقیق درباره روابط بین موجودات زنده با یکدیگر و با محیط زندگی آنها میپردازد. هر موجود زنده پیوسته با موجودات زنده دیگر و نیز با موجودات غیر زنده اطراف خود ارتباط دارد و هرکدام یکدیگر را تحت تاثیر خود قرار میدهند. هرآنچه فرایند زیستن را احاطه کرده، آن را در خود فرو گرفته و با آن در کنش متقابل قرار دارد میتوان محیط زیست نامید (محمد نیا، 1391). نگرشهای زیست محیطی به عنوان مجموعهای از باورها، عواطف ونیتهای رفتاری فرد که توجه او را به موضوعات و رفتارهای زیست محیطی معطوف میکند تعریف شدهاست (شولتز، 2004).
تعریف عملیاتی
نمرهای که آزمودنیها از پاسخ به پرسشنامه نگرش‌های محیطی تامپسون و برتون (1994) بدست میآورند این پرسشنامه دارای 15 گویه میباشد که شامل سه‌ خرده مقیاس انسان‌مداری، محیطمداری و بی‌اعتنایی عمومی است که برای ارزیابی‌ نگرش به محیط زیست استفاده میشود. هرچه نمرهی وی بالاتر باشد نشان دهنده نگرش‌های مثبت تر به محیط زیست میباشد.
بهزیستی اجتماعی
تعریف نظری
کییز (1998) بهزیستی اجتماعی را به عنوان گزارش شخصی افراد از کیفیت ارتباطات آنها با دیگران تعریف می‌کند. مدل چند وجهی کییز (1998) از بهزیستی‌ اجتماعی شامل پنج جنبه می‌شود که میزان کارکرد بهینه‌ افراد را در عملکرد اجتماعی آنها معلوم می‌کند. پنج عنصر یا جنبه‌ بهزیستی اجتماعی از نظر کییز، یعنی پیوستگی، یکپارچگی، پذیرش، تشریک مساعی و شکوفایی تا اندازه‌ای به سلامت روان مربوط هستند.
تعریف عملیاتی
عبارتند از نمرهای که فرد از پاسخ به پرسشنامه کییز (1998) بدست می آورد. در این پرسشنامه 5 بعد به کار رفته که شامل مشارکتاجتماعی، انسجام اجتماعی، پذیرش اجتماعی، انطباق اجتماعی و شکوفایی اجتماعی میباشد. هرچه نمرات فرد بیشتر باشد، میتوان گفت بهزیستی اجتماعی بهتری دارد.
آموزش ذهنآگاهی
تعریف نظری
چنانکه کابات زین (2003) میگوید ذهن آگاهی به معنای توجه کردن به طریقی خاص، معطوف به هدف، در زمان حال و بدون قضاوت و پیشداوری است. از طریق تمرین ذهنآگاهی فرد میآموزد که در لحظه، از حالت ذهنی خود، آگاهی داشته و توجه خود را به شیوههای مختلف متمرکز کند.
تعریف عملیاتی
تلفیقی از آموزش ذهن آگاهی مبتنی برکاهش استرس کابات زین (2003) و آموزش ذهنآگاهی مبتنی بر افزایش رابطه (MBRE) است که توسط کارسون و همکاران (2004) طراحی شده است. (پیوست) و در هشت جلسه دوساعته (جلسات هفتگی) برگزار شد.
آموزش راهبردهای فراشناخت
تعریف نظری
فراشناخت اصلاحی است که اولین بار توسط فلاول (1976) به کار رفت تا دانش فرد در مورد فرایندهای شناختی و اینکه چگونه میتوان ازآنها برای دستیابی به یک هدف یادگیری به طور مطلوب استفاده کرد، اشاره دارد. فراشناخت یک مفهوم چند وجهی است. این مفهوم در برگیرنده دانش (باورها)، فرایندها و راهبردهایی است که شناخت را ارزیابی، نظارت یا کنترل میکند (موسس و بیرد، 2002).
تعریف عملیاتی
نسخه تجدید نظر شده آموزش مهارتهای اجتماعی با رویکرد فراشناختی (MASST-R) شینکر و همکاران (2002) (پیوست) در هشت جلسه دو ساعته برگزار شد.
فصل دومپیشینه تحقیق2-1- مقدّمه
انسان موجودی اجتماعی است و به تعامل با دیگران نیاز دارد. ما در معاشرت با دیگران اطلاعات بسیاری به دست می‌آوریم که به نحوی آنها را دسته‌بندی و منسجم می‌کنیم و بخش‌های مهم و مفید آنها را به حافظه می‌سپاریم. برای داوری و قضاوت درباره دیگران باید بتوانیم این اطلاعات ذخیره ‌شده را با هم ترکیب کنیم و به شناختی درست از دنیای اطرافمان دست یابیم. شناخت اجتماعی بیان می‌کند که ما چگونه به اطلاعات توجه می‌کنیم، آنها را ذخیره می‌کنیم و در موقع لزوم به یاد می‌آوریم (آذربایجانی، 1387).
انسان در زندگی اجتماعی ودر تعامل با دیگران است که خود را میشناسد و از وجود خود آگاه میشود. اما خودآگاهی او ابعاد دیگری نیز دارد که در رابطه او با محیطهای گوناگون و پیچیده شکل میگیرد، مانند محیط روانی و فیزیولوژی، محیط طبیعی، محیط اجتماعی، محیط فرهنگی که ازآنها متاثر میشود. به همین علت خودآگاهی او شامل دایرههای متعددی است، مانندآگاهی از وجود خودش، آگاهی از تعلقش به گروه، قشر یا ملیت خاص، آگاهی او از این که به شهر، منطقه یا جغرافیای طبیعی خاصی تعلق دارد (کریمی، 1385). اما چگونگی تعامل انسان با این محیطهای گوناگون، به مقدارزیادی، ناخودآگاه است و میزان و چگونگی روابط متقابل و تاثیر و تاثر انسان با این محیطها برای او روشن نیست (هانت، 1987). روانشناسی اجتماعی با مطالعه نحوه تفکر، احساس و عمل آدمی در محیطهای اجتماعی و چگونگی تأثیر متقابل محیطهای اجتماعی در اندیشهها، احساسات و اعمال وی سر و کار دارد. به همین دلیل روانشناسی اجتماعی با فرایندهای ادراک و تفسیرهای اجتماعی سر و کار دارد (لامارش، 1380).
در تعریف سازمان جهانی بهداشت (1948) «سلامت عبارت است از رفاه کامل جسمی، روانی، اجتماعی و نه تنها بیماری یا معلول نبودن» عوامل اجتماعی اهمیت ویژهای پیدا کرد (سجادی، 1386). بر این اساس سلامت مفهوم مثبتی است که در زمان ارزیابی تندرستی و سلامتی فرد باید زمینههای روانی و اجتماعی زندگی افراد را هم مورد توجه قرار دهیم. چند دهه گذشته سلامت به عنوان حق بشری و یک هدف اجتماعی در جهان شناخته شده است، یعنی سلامت برای ارضای نیازهای اساسی و بهبود کیفیت زندگی انسان لازم است و باید برای همه انسان ها در دسترس باشد (همان).
در واقع نقش قطعی عوامل اجتماعی، روانی و محیطی بر سلامت مردم از زمانهای بسیار قدیم شناسایی شده است. فعالیتهای بهداشتی از قرن 19 و بیشترین اقداماتی که به صورت زیربنایی در حوزه بهداشت عمومی نوین انجام شده، همگی بیانگر آگاهی از وابستگی بین وضعیت اجتماعی شرایط زندگی و پیامدهای سلامتی مردم است. با توجه به این مساله از اواخر سالهای 1960 تا اوایل دهه 1970 اولین برنامههای سلامت جامعه نگر توسط سازمان جهانی بهداشت تدوین شده، که این امر منجربه تقویت توده مردم و اختیارات جامع به آنان دادن را در حوزه مشارکت در سلامت و بهداشت را به همراه آورده است. بر این اساس مفهوم اجتماعی، مفهومی است که در کنار ابعاد جسمی و روانی سلامت مورد توجه قرار گرفته است (جین، 1384).
ریشه و مفهوم سلامت اجتماعی را باید در محیط زیست مادی (یعنی با توجه به موضوعات اقتصادی و طبیعی) و محیط زیست انسانی مثبت مورد توجه قرار داد. بهزیستی اجتماعی به مثابه بعد اجتماعی سلامت فرد، در کنار دو بعد جسمانی و روانی سلامت فرد، به رابطه او با جامعه نظر دارد (هزارجریبی، 1391).
با توجه به اهمیت بعد اجتماعی سلامت در این تحقیق سه جنبه از بعد اجتماعی سلامت یعنی؛ بهزیستی اجتماعی، رفتار شهروندی سازمانی و نگرش‌های زیست محیطی مورد بررسی قرار میگیرد. لذا این تحقیق به بررسی جنبههای مختلف ذهن آگاهی و فراشناخت و تاثیر آن بر تعاملات اجتماعی مانند بهزیستی اجتماعی، رفتار شهروندی سازمانی و نگرش‌های زیست محیطی می پردازد. در ادامه به توضیح هریک از آنها به طور جداگانه میپردازیم.
2-2- تعریف ذهن آگاهی
واژه ی ذهن آگاهی ازکلمه "ساتی" که در زبا ن مقدس بوداییان به معنای داشتن آگاهی، توجه و یادآوری میباشد، نشأت میگیرد (بودهی، 2000). ذهن آگاهی شکلی از مراقبه است که ریشه در تعالیم و آئینهای مذهبی شرقی خصوصاً بودا دارد (اوست، 2008). کارلن و لانگر(2006) از ذهن آگاهی به عنوان وضعیت شناختی یاد کردند و با صراحت بیان نمودند که بین ذهن آگاهی ومراقبه بودایی تمایز وجود دارد. البته نباید منکر شباهت آنها شد. مراقبه ذهن آگاهی فقط یک نوع خاص از مراقبه بوده و سایر اعمالی چون مراقبه متمرکز که نیاز به توجه متمرکز روی یک محرک مجزا همچون یک کلمه، صدا یا شمع دارد متفاوت است (دونه، اسلاتر و لاتز، 2008). در آغاز قرن بیستم، ویلیام جیمز پیشبینی کرد که بودایسم تأثیر عمدهای بر روی روانشناسان غربی خواهد گذاشت. اکنون بیش از دو دهه است که پیشبینی او با علاقه روزافزون به یکپارچه سازی روانشناسی غربی و معنویت شرقی به وقوع پیوسته است و روانشناسان بسیاری به دنبال آموزههای بودایی و تکنیکهایی برای آموزش ذهن هستند (اشتاین، 1996؛ لئو و مکمین، 2005). علایق روانشناسان دربرگیرنده شناخت قواعد درمانی، آگاهی از محدودیتهای رویکردهای درمانی کنونی، شیفتگی کنونی جامعه غربی به شرق و گرایش جهانی به یکپارچه سازی رواندرمانی است (لئو و مکمین، 2005). نمونه ویژهای از این گرایش، یکپارچه سازی تمرینهای معنوی شرقی با درمانهای شناختی ـ رفتاری است.
ذهن آگاهی در 20 سال اخیر در زمینه پزشکی و روانشناسی دانشگاهی تغییر یافته است. ابتدا توسط کابات زین در سال 1979 به عنوان برنامه ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس (MBRS) درمرکز پزشکی دانشگاه ماسا چوست گسترش یافت. و امروزه به طور گستردهای مورد استفاده قرارگرفته است (بایر و همکاران، 2004). با گسترش مداخلات مبتنی بر ذهن آگاهی تعریفهای متعددی نیز از سوی متخصصان ارائه شده است که به مواردی از آنها میپردازیم.
در بحثهای مختلف مطرح شده در مورد مراقبه وذهن آگاهی تغییر به معنی غیر خود کار سازی ساختارهای روانشناختی است که محرکهای روانشناختی را سازمان داده، محدود، انتخاب و تفسیر میکند. غیر متمرکز سازی (ظرفیت دیدن تجربه از بیرون) و در مراقبه سنتی بوداییان به موقعیت " نظاره گر ساکت " تعریف شده است (سفران و سگل، 1990).
ذهن آگاهی میتوان به راحتی به عنوان «هشیاری لحظه به لحظه» (گرامر، 2005) و یا به عنوان «حالت آزادی روانی درهنگامی که توجه کامل وبدون درنظر گرفتن هیچ نقطه نظری وجود دارد» تعریف شود (مارتین ،1997).
قضاوت نکردن ذهن آگاهی را پرورش میدهد وقتی شما با وضعیت هیجانی یا فیزیکی سختی روبه رو می شوید، قضاوت نکردن در باره تجربیات، بیشتر از آن چه که میبینید و هستید و چیزی که باید باشید، آگاه میشوید. البته این از پذیرش تجربیات لذت آور و دردناک ناشی میشود. پذیرش این نیست که دوباره چیزهایی که از نظر اخلاقی قابل قبول نیست را تصدیق کنیم، بلکه پذیرش در مورد رفتارهای متفاوت است. بهعبارت دیگر تغییر همسان پذیرش است اگر چه سریعتر اتفاق میافتد (جاکوبسون و همکاران، 2000).
ذهن آگاهی، به طورکلی به فرایندهایی شناختی اطلاق میشود که طی آنها فرد ذهن آگاه، تمرکزخود را روی تجربه احساسات و اتفاقی که در لحظه حال در خود یا اطرافش رخ میدهد، متمرکز میسازد. ذهن آگاهی، تمرکز و توجه فرد به صورت عدم قضاوت یا پذیرش تجربهای است که در زمان حاضر رخ میدهد (بایرو همکاران، 2004). ذهن آگاهی به عنوان حالت توجه برانگیخته و آگاهی از آنچه در لحظه کنونی اتفاق میافتد تعریف شده است (براون و ریان ، 2003؛ والش، 2009). این توجه، توجهی است هدفمند، به همراه پذیرش بدون داوری در مورد تجربههای در حال وقوع در لحظه کنونی (کابات زین، 2003).
بیشاپ و همکاران (2004) به دو قسمت عملی تعریف ذهن آگاهی پرداخته اند:
اولین مولفه شامل خودتنظیمی توجه میباشد که در مورد تجربه فوری که نتیجه آن افزایش شناخت مجدد رویدادهای روانی است که در لحظه رخ میدهند، استفاده میشود. دومین مولفه شامل اتخاذ یک جهتگیری ویژه نسبت به تجربیات شخصی در لحظه حاضر، جهتگیری که با کنجکاوی، گشودگی و پذیرش مشخص میشود.
مدل دیگر به وسیله شاپیرو، کارلسون، آستین و فریدمن (2006) گسترش یافت. که سه هسته اصلی را ارائه کردند: قصد، توجه و نگرش. قصد به معنی نیت اعمال شخص می باشد که به طور مداوم پیوستاری از خودتنظیمی را به خودکاوی و سرانجام به خود رها سازی تغییر میدهد. توجه به معنی گسترش شایستگی در عمل، حفظ تمرکز و انعطاف پذیری آن میباشد. و نگرش عبارتند از پذیرش، گشودگی وکنجکاوی نسبت به تجربه شخصی. در فرایند یادگیری این رفتارهای درونی برانگیخته میشوند با توجه به ذهن وبدن در لحظه اینجا واکنون. بدون قضاوتها وتفسیرهای عادت شده. این عمل یک تغییر در دیدگاه ایجاد میکند که فایده آن از طریق افزایش ظرفیت برای عینیت گرایی نسبت به تجربه درونی شخص مشخص می شود که دریافت مجدد نامیده میشود. این روش به ترتیب خود تنظیمی و خود مدیریتی ، خلاقیت و انعطاف پذیری شناختی هیجانی و رفتاری را افزایش میدهد.
شاپیرو و همکاران (2006) به پیامدهای دیگری از دریافت مجدد اشاره کردند. روشن سازی ارزشها که فرصتی را برای انتخاب ارزشهای همخوان جدید و بیشتر و بیان آنها در جایی که قبلا رویارویی تفکرات و هیجانات سخت بود و باعث می شد تا ظرفیتشان برای منقطع شدن کاهش یابد. اصطلاح «ذهن آگاهی» برای اشاره به حالت روانشناسی هشیاری وعملی که هشیاری را افزایش میدهد ونیز حالت پردازش اطلاعات بکار میرود و یک ویژگی شخصیتی محسوب میگردد (براون و همکاران، 2007 ؛ گرمر، سیگل و فالتن، 2005؛ کوستانسکی و هاسد، 2008).
ذهن آگاهی به عنوان حالت توجه برانگیخته وآگاهی از آنچه در لحظه کنونی اتفاق میافتد تعریف شده است (براون و ریان ، 2003؛ والش، 2009). این توجه، توجهی است هدفمند، به همراه پذیرش بدون داوری در مورد تجربههای در حال وقوع در لحظه کنونی (کابات زین، 2003). ذهن آگاهی فرد را به ایجاد رابطه اساسا متفاوت با تجربه احساسهای درونی وحوادث بیرونی از طریق ایجاد آگاهی لحظه به لحظه وجهت گیری رفتاری مبتنی بر مسولیت عاقلانه به جای واکنش پذیری خودکار، قادر میسازد. با به کار گیری هدفمند کارکردهای عالی ذهن از جمله توجه آگاهانه، نگرش مهربانانه، کنجکاوی و دلسوزی، ذهن آگاهی می تواند به طور موثر بر واکنشهای هیجانی از طریق بازداری قشری سیستم لیمبیک کنترل اعمال نماید (کابات زین، 2003).
تعاریف مختلف از ذهن آگاهی، سه ویژگی اساسی را منعکس میکنند. الف) توجه و آگاهی متمرکز برزمان حال ب) قصد یا هدفمندی، که مولفه انگیزشی را به توجه و رفتار شخص اضافه می کند ج)نگرش، که نحوه توجه کردن فرد را نشان میدهد، یا وضعیتی که شخص در هنگام توجه کردن دارد، نظیرعلاقه، کنجکاوی، عدم قضاوت، پذیرش و پاسخ دهنده بودن (دانکن، میلر، وامپ و هیوبل، 2009). ذهن آگاهی به ما یاری میدهد تا این نکته را درک کنیم که هیجانات منفی ممکن است رخ دهد. اما آنها جزء ثابت و دائمی شخصیت نیستند. همچنین به فرد این امکان را میدهد تا به جای آنکه به طور غیر ارادی وبی تامل پاسخ دهد، با تفکر وتامل پاسخ دهد (امانوئل و همکاران، 2010) ذهن آگاهی روشی است برای زندگی بهتر، تسکین دردها و غنا بخشی و معنادارسازی زندگی (سیگل، 2010).
2-3- آموزش ذهن آگاهیهمان گونه که قبلا بیان شد، توانایی داشتن ذهن آگاهی، یک ظرفیت ذاتی میباشد که همه انسانها آن را دارا میباشد. پیشرفت آن در افراد، متغییر میباشد و این میتواند بدلیل عوامل محیطی و ژنتیکی باشد. عوامل محیطی هم میتواند اثر مثبت و هم تاثیر منفی بر پیشرفت ظرفیت و توان یک شخص داشته باشند. تمرینهای ذهن آگاهی میتواند مثبت و منفی باشد. همان طور که کابات زین (2009) اظهار کرده است «ذهن آگاهی بطور اساسی تنها یک روش خاص تمرکز توجه میباشد. این روشی از نگاه عمیق شخص در درک خود و خودباوری میباشد. به همین دلیل تمرکز توجه باید آموخته شود و تمرین شود». تمرین های رسمی برای کمک به تمرین ذهن آگاهی طراحی میگردند و بهترین آنها تمرینهای مراقبهای میباشند. این تمرینها شامل مراقبه نشسته، مراقبه بدنی و مراقبه راه رفتن میباشد. تمرین چنین مراقبههایی میتواند نسبتاً مختصر باشد اما آنها نیز باید برای دورههای گسترده فراگرفته شوند. ممکن است تمرینهای مراقبهای ذهن آگاهی در طی ساعتها و یا حتی روزها صورت گیرد.
تمرینهای غیر رسمی ذهن آگاهی شامل کاربرد مهارتهای ذهن آگاهی در زندگی روزمره میباشد و شامل تمرین و نگهداری حالت ذهن آگاهی و یک حالت غیر قضاوتی در ارتباط با چگونگی عملکرد فردی میباشد. برای مثال، افراد میتوانند رانندگی با ذهن آگاهی، خوردن با ذهن آگاهی و یا حتی خواندن با ذهن آگاهی را یاد بگیرند. شاپیرو و کارسون (2009) پیشنهاد دادند که این تمرین غیر رسمی در تعمیم به زندگی روزمره و مهارت ذهن آگاهی که از طریق تمرین رسمی افزایش می یابد کمک می کند.
به طور کلی آموزش ذهن آگاهی سه مولفه زیررا دربر میگیرد :
1- رشد آگاهی ازطریق یک روش شناسی تمرینهای نظام دارکه در برگیرنده تمرینهای رسمی ذهن آگاهی (وارسی بدن، مراقبه نشسته، حرکت ذهن اگاهانه) و تمرینهای غیر رسمی ذهن آگاهی (گسترش آگاهی در هر لحظه از زندگی روزمره ) است.
2- چهار چوب نگرشی خاص، این چهارچوب با مهربانی، کنجکاوی و رضایت ازبودن در زمان حال مشخص میشود که همراه با آشکار سازی تجارب است. این اعمال به طور اندیشمندانه در ضمن اجرا و تمرین پرورش مییابند وبه طور خود انگیخته از عمل فرد نشات میگیرند.
3- درک درست از آسیب پذیری بشر، که این مساله ابتدا از طریق آموزشهای شنیداری و سپس از طریق جستجوی اعتبار آنها از طریق مشاهده مستقیم فرایند تجربه در عمل طی تمرینهای ذهن آگاهی رشد مییابد. ما از طریق این فرایندها میآموزیم گرچه رنج قسمتی از تجربه ماست اما راههایی وجود دارد که ما می توانیم الگوهای عادت شده جدیدی را جهت ایجاد، افزایش و تعمق در آن یاد بگیریم (خوش لهجه، 1390).
آموزش ذهن آگاهی باید این نگرش را در افراد بوجود آورد که نسبت به امور، پذیرش بدون قضاوت داشته باشند. یعنی، ایجاد آگاهی در افراد نسبت به ادراکات، شناخت‌ها، هیجانات یا حس‌ها اما بدون اینکه نسبت به خوبی یا بدی، حقیقی یا کاذب، سالم یا ناسالم بودن، و مهم یا بی‌اهمیت بودن آنها، قضاوت و ارزیابی شود. بنابراین ذهن آگاهی عبارت است از مشاهده بدون داوری جریان سیال محرکات درونی و بیرونی (کریستلر، 1999).
2-4- انواع مداخلات مبتنی بر ذهن آگاهی2-4-1 ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرسدر حال حاضر رایجترین روش، آموزش ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس (MBSR) می‌باشد، که سابق بر این تحت عنوان برنامه کاهش استرس و تن‌آرامی شناخته می‌شد (کابات زین، 1982، 1990). این روش در ساختار طب‌رفتاری و برای دامنه وسیعی از افراد مبتلا به اختلالات مرتبط با استرس و درد مزمن طراحی شد. روش مذکور، به شکل یک برنامه 8 تا 10 هفته‌ای برای گروه‌هایی که بیش از 30 شرکت‌کننده دارند، اجرا می‌شود. به علاوه، جلسات به طور هفتگی و هر جلسه حدود 5/2-2 ساعت برگزار می‌گردند. دستور جلسات شامل تمرین مهارت‌های مراقبه، بحث در مورد استرس، روش‌های مقابله‌ای و تکالیف خانگی می‌باشند. برای مثال، وارسی بدنی تمرینی است که در آن شرکت‌کنندگان روی زمین دراز می‌کشند و با چشمان بسته توجه خود را به طور متوالی روی نقاط مختلف بدن معطوف می‌سازند، و احساسات مربوط به هر ناحیه از بدن به دقت مشاهده می‌گردند. در مراقبه نشسته، شرکت‌کنندگان در یک حالت آرام و کاملاً بیدار با چشمان بسته به حس‌های تنفس تمرکز می‌کنند. از ژست‌های یوگا، برای آموزش حضور ذهن از حس‌های بدنی نیز استفاده می‌شود. هم چنین، شرکت‌کنندگان، حضور ذهن داشتن را در طول فعالیت‌های روزمره نظیر پیاده‌روی، ایستادن، و خوردن به کار می‌گیرند.شرکت‌کنندگان در MBSR جهت تمرین این مهارت‌ها خارج از جلسات گروهی، روزانه حداقل 45 دقیقه، و شش روز در هفته آموزش می‌بینند. کاست‌های شنیداری در اوایل درمان به کار می‌روند، اما پس از چند هفته، شرکت‌کنندگان ترغیب می‌شوند تا بدون کاست تمرین کنند. در کلیه تمرینات حضور ذهن، شرکت‌کنندگان آموزش می‌بینند تا بر فعالیت‌های خود (نظیر تنفس یا پیاده‌روی) تمرکز کنند و در هر لحظه از احوال خود آگاه باشند و هرگاه هیجانات، حس‌ها یا شناخت‌ها پردازش می‌شوند، بدون قضاوت مشاهده کنند. (کابات زین، 1982).
2-4-2 شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی
در سال 1991 برنارد و تیزدل یک نظریه چند سطحی از ذهن خلق کردند که نظام‌های متعامل شناختی یا ICS نام‌گذاری شد. الگوی ICS بر اساس این نظریه برنارد و تیزدل قرار دارد که ذهن دارای وجوه چندگانهای است که مسئول دریافت و پردازش اطلاعات جدید به صورت شناختی و هیجانی هستند. نظریه برنارد و تیزدل آسیب پذیری فرد نسبت به افسردگی را همبسته با این می‌داند که فرد به چه مقدار بر فقط یکی از وجوه ذهن تکیه می‌کند و سهواً دیگر وجوه را متوقف می‌کند. دو وجه اصلی ذهن شامل وجه انجام دادن و وجه بودن است. وجه انجام دادن به نام وجه گردنده نیز شناخته می‌شود. این وجه بسیار هدف مدار است و وقتی برانگیخته می‌شود که ذهن بین چیزهایی که وجود دارد و چیزهایی که خواسته می‌شود عدم مطابقت ببیند. وجه دوم ذهن، وجه بودن است که بر به دست آوردن هدف خاصی متمرکز نیست، بلکه بر پذیرش و راه دادن به آنچه هست بدون فشار آنی بر تغییر آن تاکید دارد. مؤلفه اصلی مدل ICS آگاهی فراشناختی است. آگاهی فراشناختی توانایی یعنی اینکه فرد بتواند به جای آنکه افکار و احساسات منفی را بخشی از خویشتن خود بداند، آنها را به عنوان وقایعی تجربه کند که در حال گذر از پرده ذهن هستند. هنگامی که وضعیت‌های استرس آمیز زندگی پیش می‌آید افرادی که آگاهی فراشناختی بالایی دارند می‌توانند از افسردگی و الگوهای تفکر منفی آسانتر دوری کنند. آگاهی فراشناختی عموماً از طریق توانایی فرد برای نامتمرکز شدن است. نامتمرکز شدن توانایی ادراک افکار و احساسات به عنوان وقایع ناپایدار و قابل مشاهده در ذهن است.
بر اساس مدل برنارد و تیزدل سلامت روانی با توانایی فرد برای رهایی از درگیری با یک وجه ذهن و حرکت بین وجوه مختلف ذهن مرتبط است. بنابراین افرادی در بهترین حالت هستند که می‌توانند بر اساس شرایط محیطی با انعطاف پذیری از وجهی به وجه دیگر ذهن حرکت کنند. مدل ICS بیان می‌کند که شایسته‌ترین وجه ذهن وجه بودن است چون منجر به تغییر هیجانی پایدار می‌شود. بنابراین شناخت درمانی برای جلوگیری از عود افسردگی باید این وجه از ذهن را توسعه بدهد. این نظر پردازی تیزدل را به خلق MBCT راهنمایی کرد، شیوه ای که وجه بودن را توسعه می‌دهد.
شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی (MBCT) نوعی رواندرمانی است که برای جلوگیری از عود افسردگی طراحی شده است، مخصوصاً در افرادی که دچار اختلال افسردگی عمده هستند. در این سبک درمانی  از شیوههای رفتاردرمانی شناختی (CBT) سنتی استفاده  شود به علاوه راهبردهای جدیدتر روانشناختی نظیر ذهن آگاهی و مراقبه توجه آگاهانه استفاده می‌شود. شیوههای شناختی شامل آموزش مراجع درباره افسردگی است. راهبردهای مبتنی بر ذهن آگاهی متمرکز بر آگاهی از افکار و احساسات و پذیرش آنها در مقابل اتصال و واکنش به آنهاست. مثل CBT، MBCT مبتنی بر این نظریه است که وقتی افرادی که سابقه افسردگی دارند پریشان می‌شوند، دوباره در ذهنشان فرایندهای خودکار شناختی ظاهر می‌شود که یک اپیزود افسردگی را راه می‌اندازد. هدف MBCT بر هم زدن این فرایندهای خودکار شناختی و آموزش به مراجعان برای کمتر واکنش نشان دادن به محرک‌های وارد شده به فکر است، همچنین این هدف نیز دنبال می‌شود که مراجع پذیرش و مشاهده بدون قضاوت آن محرک‌ها را بیاموزد. این تمرین ذهن آگاهی مراجعان را یاری می‌کند تا به فرایندهای شناختی به هنگام وقوع توجه کنند و واکنش خود را بیشتر به صورت تعمق دربیاورند. به هرحال درمانهای مبتنی بر ذهن آگاهی به واسطه اینکه به هر دو بعد جسمانی و ذهنی میپردازند دارای اثر بخشی بالایی برای درمان برخی اختلالات روانی و بیماریهای جسمانی هستند. تکنیکهای ذهن آگاهی جزء مؤثری از درمان اختلالات اضطرابی (کابات زین و همکاران، 1992؛ میلر، فیلتچر و کابات زین، 1995)، افسردگی عودکننده (سگال و همکاران، 2002)، اختلال شخصیت مرزی (لینهان، 1987)، سوءمصرف مواد (مارلات،2002)، مدیریت درد مزمن (ریبل، گریسون، برینارد و رزنزویگ، 2002)، مقابله بیماران با سرطان (اسپکا، کارلسون، گودی و آنگن، 2000؛ ترگ و لوین، 2002) و بسیاری از اختلالات دیگر هستند.
2-4-3 ذهن آگاهی مبتنی برافزایش رابطه
روشهای مراقبه ذهن آگاهی موجب پرورش هشیاری بیشتر، سهولت و کشف تازه در تمام تجربیات زندگی می گردد و هدف نهایی این کار، افزایش دسترسی به منابع ذاتی لذت، دلسوزی و روابط می باشد. تکنیکهای ذهن آگاهی برای ارتقا زمینه افکار و احساساتی استفاده می شود که واکنش به موقعیت را تسهیل می کند. با تمرین مهارتهای هشیاری لحظه به لحظه، مردم میتوانند به بصیرتی در الگوهای افکار، احساسات و روابط با دیگران دست یابند و همچنین میتواند به واکنشهای مفیدی در واکنش خودکار به مسائل دست یابند ( تیزدل و همکاران، 2000).
کارسون (2006) با استفاده از برنامه آموزش ذهن آگاهی مبتنی برکاهش استرس (MBSR) کابات زین برنامه ای آموزشی برای ارتقا روابط بین فردی طراحی کرده است. این برنامه ذهن آگاهی مبتنی برافزایش رابطه (MBER) نام دارد. شالوده نظری برنامه افزایش رابطه مبتنی بر ذهن آگاهی، بر سه جنبه برجسته به شرح زیر می باشد:
اول: مراقبه ذهن آگاهی مانند سایر تکنیکهای مراقبه مشابه ارتقا واکنش تاخیری میباشد و باعث تغییرات روانشناسی میگردد که بر استرس غلبه میکند. محققان پیشنهاد میکنند که تکنیکهای تسکین بخش بین روان و جسم، برای تسهیل مشکلات و چالشها درروابط میباشد (گاتن، 1993).

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *