منبع علمی مقاله –196

ملکوت تو بیاید. اراده تو چنانچه در آسمان است بر زمین نیز کرده شود.
نان کفاف ما را امروز به ما بده .
و قرض‌های ما را ببخش چنانچه ما نیز قرض داران خود را میبخشیم .
ما را در آزمایش میاور، بلکه از شریر ما را رهایی ده.
زیرا ملکوت و قوت و جلال تا ابدالآباد از آن توست، آمین
اهمیت این دعا به قدری است که میتوان گفت تمام اندیشه و انعکاس مسیحت اولیه به راستی در تفسیر این دعا است.
درود بر مریم مقدس، دعای صبح و شب، دعای آمرزش، اعتقادنامه نیقیه و رسولان؛ دیگر دعاهای اساسی مسیحیان را تشکیل میدهند.
1-2-3. مزامیریکی از منابع دعاهای فردی و جمعی، «کتاب مقدس» و به ویژه، « مزامیر» است، که در اصل برای نیایش در معبدِ یهودیان طرحریزی شده و اغلب در کلیسای مسیحیان استفاده میشود و عمیقاً زبان نیایش را تحت تأثیر قرار داده است. ستایشها و مرثیههای کاملاً فردی آن، اشتیاق شدید و نالههای ناامیدانه‌ی آن، چشمهای از بیانات و الگوی دعای فردی مسیحیان را نیز ارائه میکند.
کتاب مزامیر از 150 مزمور تشکیل شده است و به پنج کتاب تقسیم میشود: مزمورهای "1ـ41" کتاب اول، "42ـ72" کتاب دوم، "73ـ89" کتاب سوم، "90ـ106" کتاب چهارم و "107ـ150" کتاب پنجم را تشکیل میدهند. در سنّت یهودی ـ مسیحی، این کتاب را به داود (علیه السلام) نسبت میدادهاند، اما دانشمندان جدید با استفاده از مطالب این کتاب میگویند: برخی از قسمتهای این مجموعه به دوره‌ی تبعید و برخی دیگر به دوره‌ی پس از آن مربوط هستند.چنانچه از صدوپنجاه مزمور، 28 مزمور به برادران لاوی و 73 مزمور به حضرت داوود نسبت داده شده است.
نگاه این پایاننامه به مزامیر به عنوان یک متن دعایی در مسیحیت است و از آنجا که مزامیر، خزانه و منبعی کاملی از دعاست که در سنّت مسیحیت و یهودیت بینظیر است؛ تأثیر مزامیر بر دعاهای کلیسایی قابل توجه است. به عبارت دیگر مزامیر منبعی برای دعاهای شخصی است و الهام بخش، بخش عمدهای از عبادت عمومی است.
1-2-4. صحیفه سجادیهپس از قرآن کریم و نهجالبلاغه، بزرگترین و مهمترین گنجینه گرانبهای حقایق و معارف الهی در نزد شیعه صحیفه سجادیه است. این صحیفه که از منابع غنی بلاغت تربیت، اخلاق و آداب اسلامی است، از سوی دانشمندان برجسته امامیه به أخت القرآن، انجیل اهلبیت (علیهم السلام) و زبور آلمحمد لقب گرفته است. همانطور که انجیل عیسى و زبور داوود (علیهما السّلام) دو کتاب آسمانی حاوی علوم و حِکَم بوده، صحیفه هم علوم و حِکمى را در بردارد که جهانیان را به سعادت و نیکبختى میرساند. سه نسخه از صحیفه در دست داریم: یکی صحیفه‌ی کامله که پنجاهوچهار دعا دارد، دوم صحیفه‏ای که سیوهشت دعا دارد و سوم صحیفه‏ای که چهلوچهار دعا دارد و در اصفهان چاپ شده است.
روایت مشهور و متداول عصر ما از صحیفه به دو روایت اخیر _ یعنی روایت ابناعلم مصری و محمدبناحمدبنمسلمبنمطهر _ بازمیگردد، که دارای پنجاهوچهار دعا است. اگر به همین صحیفه مراجعه کنید، میبینید که راوی میگوید: صحیفه دارای هفتادوپنج دعا بود ولی یازده عدد از دعاها از دست رفته است. حال اگر یازده دعا هم از دست رفته باشد، میشود شصتوچهار دعا در حالی که صحیفه فعلی پنجاهوچهار دعا دارد یعنی ده دعای دیگر نیز از آن فوت شده است.
نظر به اهمیت و اعتبار کمنظیر صحیفه سجادیه، شرحها و حواشی بسیاری بر این کتاب نوشته شده و بارها از عربی به فارسی و دیگر لغات برگردانده شده است.
محدّث نورى (علیه الرّحمه) در کتاب مستدرک الوسائل بیان کرده، این کتاب را به أُختالقرآن (خواهر قرآن) وصف نموده‏اند، و نهج البلاغه را أَخالقرآن (برادر قرآن) گفتهاند و همانطور که قرآن کریم را خدای تعالى به زبان حضرت خاتمالأنبیاء (صلّى اللّه علیه و آله) بیان فرموده، نهجالبلاغه و صحیفه را هم که سخنان آن از منبع علم الهى تراوش کرده به زبان مقدّس دو علىّ (علیهما السّلام) جاری گردانیده است.
فصل دوم:مفاهیم و مضامین اصلی دعاهای صحیفه سجادیه
همانطور که در فصل اول اشاره شد، دعا هنگامی وجود دارد که ارتباطی با خدا وجود داشته باشد و این ارتباط، متأثّر از پندار و اندیشه ما نسبت به خدا، جهان و خویشتن است. در این پایاننامه، مضامین و مفاهیم با رویکرد رابطه انسان با خدا، دستهبندی شده است؛ با این وجود برخی با تعریف دعا به درخواست، این ارتباط را در خواهش و مطالبه، محدود میکنند، اما از آنجا که هدف از دعا، تنها اجابت و دریافت خواستهها و حوائج نیست، بلکه بهانهای برای ارتباط و نزدیکی به خداوند متعال است؛ آنچه که برجسته شده و مورد تأکید است، اصل گفت و شنود و رابطه گفتوگویی میان انسان و خداوند است. بنابراین دعا علاوه بر درخواست و بیان نیازها، دربردارنده ستایش و تجلیل خداوند و اعتراف به نیازمندی و گناه نیز است. این روایت نیز مصدّق این سه رکن اصلی یعنی ستایش، اعتراف و درخواست در دعا است. «امام صادق (علیه السّلام) میفرماید: در نیایش، نخست ستایشکردن حق تعالی است، بعد از آن، ثنای بر او، سپس اقرار به گناه، بعد از آن، خواستن حاجت. به خدا سوگند! که بیرون نمیآید بنده از گناه مگر به اعتراف کردن به گناهان.»
بعد از مطالعه و پردازش فرازهای دعایی در دو دعای ابوحمزه ثمالی و کمیل، و صحیفه سجادیه مضامین مختلف جمع آوری شده است. این مضامین بر حسب اشتراکات و همپوشانی معنایی دوباره دستهبندی شدهاند و در نهایت همه این مضامین به یک مضمون یعنی دعا برگردانده شدهاند. لذا در این فصل مضامین اصلی شمارهگذاری شدهاند و مضامین فرعی مرتبط با آنها زیر مجموعه آنها قرار گرفتهاند.
مضامین اصلی استخراج شده چهارده مورد میباشند که عبارتاند از: ستایش، تقدیس، تسبیح، تنزیه و پیراسته داری، سپاسگزاری، اعتراف، استغفار، درخواستها، تضرع و انابه، شکایت، اعتراض، تغزل و عشق ورزی، ناامیدی از دیگران و استعاذه. برخی از این مضامین خود دربردارنده مضامین فرعی هستند که در ذیل مضمون اصلی بررسی شدهاند.
در انتهای هر یک از مضامین اصلی که مضامین فرعی دیگر را دربردارد، شبکهای از مضامین مرتبط با مضمون اصلی طراحی شده است که بیانگر روابط بین این مضمون اصلی و مضامین دیگر است. همچنین جدولی وجود دارد که برای مشاهده نمونههای بیشتر میتوان به آدرس این فرازها مراجعه کرد.
2-1. مضمون اول: ستایشدرک و مشاهده زیباییها و کمالات، همواره انسان را به شگفتی و شیفتگی وا میدارد و این شیفتگی موجب تجلیل و ستایش میشود. در واقع ستایش و تجلیل به صفات و کمالات مربوط میشود، و در برابر اعمال نیکی که نسبت به دیگری انجام می‌شود، اگر چه در اغلب ترجمههای صحیفه سجادیه و دیگر متون دعایی در اسلام واژه "حمد" هم به معنای سپاس و هم به معنای ستایش به کار رفتهاست، اما ستایش با سپاس متفاوت است. ستایش به صفات و کمالات خود شخص برمیگردد حال آنکه سپاس در برابر نعمت یا کار نیکی است که فرد برای دیگری انجام داده است. همانگونه که در آداب دعا، در روایات آمده است، ستایش و ثناگویی، قبل از بیان درخواست میآید:
«امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هنگامی که قصد دعاکردن داشتید، پس خداوند سبحان را تمجید و ستایش کنید و او را تسبیح و تنزیه نمایید و بر او ثنا گویید و بر پیامبر اکرم محمد (صلی الله علیه و آله و سلّم) و آلش، درود و سلام بفرستید، سپس خواسته خود را به زبان بیاورید و بیان کنید.»
در صحیفه سجّادیه، ستایش خداوند در رأس دیگر ستایشها است. علاوه بر ستایش خداوند ستایش فرشتگان، ستایش برخی از افراد مانند: پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم)، اهل بیت (علیهم السلام)، دیگر پیروان و والدین؛ به دلیل جایگاه ویژه ایشان در اسلام تجلیل و تکریم شدهاند.
ستودن شخصیتهای نامداری ازقبیل پیامبر اکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم)، در قالب درود و تحیّت بر آن حضرت و برشمردن رنجها و دشواریهایشان، صورت گرفتهاست. بخش مهم دیگری از ستایش در صحیفه سجّادیه، به ستایش ماه مبارک رمضان اختصاص دارد، به گونهای که دو دعا در صحیفه سجّادیه برای ستایش ماه مبارک رمضان ذکر شدهاست و با بیان ویژگیهای این ماه و فضیلت آن از یک سو، و از سوی دیگر با فرستادن تحیّت و درود بر این ماه آن را تجلیل نموده و ستوده است.
2-1-1. ستایش خداوندستایش خداوند برای، آنکه هست، و آنچه هست، سادهترین و عمیقترین نوع دعا و یکی از ارکان اصلی دعا است. اغلب دعاها در نهایت به ستایش خداوند ختم میشوند اما ستایش خداوند روش خوبی برای شروعکردن دعا و خود را در حضور او قراردادن است. ستایش خداوند و اظهار خضوع، نسبت به موجودی که جامع همه کمالات و نیکوییها است، از آداب اصلی دین اسلام است. در آداب دعا قبل از بیان درخواستها و مطالبات، معمولاً ستایش میآید. از این رو دعاها با ستایش آغاز و با آن نیز ختم میشوند. در روایات اسلامی نیز بر این مطلب تاکید شده است.
ستایش خداوند از مضامین اصلی ادعیه اسلامی است. در کتاب ریاض السالکین بیان شده است که ستایش خداوند در قالب ستایش صفات ذات، صفات فعل، تقدیس، تسبیح و تنزیه (پیراسته داری) خداوند میآید.
در واقع حمدِ خدا به معنى ثناگوئى او در مقابل فضیلت است. حمد از مدح أخصّ و از شکر أعمّ است، زیرا مدح در مقابل صفات و ویژگیهای اختیارى و غیراختیارى میباشد مثلاً شخص را در مقابل طول قامت و زیبائى اندام که غیراختیارى است و همچنین در مقابل بذل مال و سخاوت و علم، مدح میکنند، ولى حمد فقط در مقابل صفات اختیارى است. حمد، هم برای صفتی در شخصی، به کار برده میشود، و هم در آن معنای تعجب است، وهم معنای تعظیمِ ممدوح و فروتنیِ مدحکننده است. در اینجا چیزی از نعمتهای دنیا نیست و حمد به خاطر صفات و کمالات خود ممدوح است.
از سوی دیگر در روایات و اخبار اسلامی در فضیلت ستایش خداوند بسیار تأکید شدهاست چنانچه:
«محمد بن مروان از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است که: به ایشان عرضه داشتم: کدام عمل دوستداشتنیترین اعمال است به سوی خداوند (عزّوجلّ)؟ حضرت فرمودند: اینکه خداوند را ستایش و حمد کنید.»
«و در روایت دیگر امام صادق (علیه السلام) میفرمایند: هر دعایی که قبل از آن، ستایش خداوند و حمد او نباشد أبتر و بینتیجه است... .»در صحیفه سجادیه فرازهایی که به توصیف خداوند پرداخته و اغلب با «یا» و «یا مَن» آغاز می‌شود، در ذیل عنوان ستایش خداوند قرار گرفتهاند. حال این توصیف و تجلیل در این متن دعایی خود را در قالب ستایش نشان داده است.
نمونه
اى خداى بردبار بزرگوار، اى زنده ابدى، اى بخشنده گناه و اى پذیرنده توبه، اى بزرگ نعمت و منت، اى احسان کننده همیشگى.‏(دعای ابوحمزه)
و اى منتهاى آرزوى عارفان و اى فریادرس ‏فریاد خواهان.(دعای کمیل)
و اى دوست دلهاى راستگویان و اى یکتا خداى عالمیان.(دعای کمیل)

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : elmname.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

2-1-1-1. ستایش صفات ذاتخداوند هم با صفت ذات و هم با صفت فعل، وصف و ستایش میشود. مقصود از صفات ذات، صفاتی است که در وصفِ خداوند به آنها، تصوّر ذات کافی است و به اصطلاح از مقام ذات خداوند انتزاع میشوند. پس هر گاه صفت به خود موصوف قائم باشد مانند حیات، علم، قدرت و اراده، صفتِ ذات است.صفت ذات برای خدا قابل اثبات است و ضدّ آن قابل اثبات نیست و باید نفی شود. مانند: اینکه خداوند، حیّ است، وضدّ آن یعنی خدا حیّ نیست، نادرست است. بنابراین صفتی که خداوند با آن وصف و ستایش میشود اگر در آن، وابستگی به دیگری نباشد، و ضدّ آن محال باشد و نفی آن از خداوند روا نباشد، صفت ذات است.
از اینجا روشن میشود که صفات حقیقی خدای متعال عین ذات هستند مانند: حیات، علم، قدرت و اراده.
علم خداوند: یکی از صفات ذات خداوند علم اوست. علم خداوند به حکم اینکه عین ذات اوست ازلی بوده و بینهایت میباشد خدای متعال علاوه بر علم (بر) ذات(ش)، از ماسوای ذات خود نیز آگاه است. در قرآن کریم و احادیث ائمه (علیهم السلام) هم مکرر بر ازلیّت و گستردگی علم خداوند تاکید شدهاست.
قدرت خداوند: توانایی خداوند مانند علم وی ازلی بوده و نامحدود است همانگونه که قرآن کریم نیز بر گستردگی قدرت خداوند تأکید کرده و میفرماید: "و کان الله علی کل شی قدیراً."(قرآن33: 27) در صحیفه سجّادیه نیز بارها قدرت خداوند ستوده شدهاست.
حیات: خداوندِ دانا و توانا قطعاً حیّ و زنده نیز است زیرا دو وصف پیشین از ویژگیهای موجود زنده است و از همین جا دلایل حیات الهی نیز روشن میشود. البته صفت حیات در خداوند از خصوصیات این صفت در انسان و مانند آن، منزه میباشد از آنجا که او حیّ بالذّات است و مرگ به ساحت او راه ندارد.
اراده: با نظر به این که خدا کاملترین فاعل در پهنه هستی است، طبعاً باید گفت که ذات ربوبی، فاعلمُختار است نه مجبور از جانبِ غیر یا مضطرّ از ناحیه‌ی ذات و اگر می‌گوییم: خدا مُرید است، مقصود مُختاربودنِ او است. اگر اراده را به معنای اختیار بگیریم، جزء صفات ذات است و اگر به معنی ایجاد و هستی بخشیدن باشد، از صفات فعل است. بدین معنا که اراده خدا ایجاد فعل است و عین انجام؛ تحقق فعل تلقی می‌شود. در صحیفه سجادیه خداوند بارها با این صفات ذات، به ویژه صفت قدرت، ستوده شده است که به ذکر چند نمونه اکتفا میکنیم:
نمونههایی از ستایش صفات ذات خداوندنمونههای ستایش علم گسترده خداوند در صحیفه سجادیه
به علم و دانائیت آنها را میشناسى و به قدرت و توانائیت بر آنان آگاهى.(27:9)
گرفتاریهائى را که فراموش کرده‏ام، و همه آنها جلوی چشم تو است که به خواب نمیرود، و در علم تو است که فراموش‏نمینماید (تو به همه آنها آگاهى و چیزى از آنها نزد تو پوشیده نیست).
ستایش قدرت خداوند
کارهاى دشوار به قدرت و توانائى تو آسان شده، و به لطف و توفیق (از جانب) تو اسبابِ (هر کارى) سبب گردیده، و مقدّر شده، بر اثر قدرت تو جارى و برقرار گشته.(7:2)
اى منتها درخواست حاجتها.(13:1)
زیرا رواساختن درخواست من در برابر بخششهاى بسیارت، تو را سنگینى نمیدهد.(16:34)
اى آنکه رسیدن به خواستهها نزد او است.(13:2)
به قدرت خود آن را بر من رسانیده‏اى، و به سلطنت و توانائیت آن را به من متوجّه گردانیدهاى.(7:6)
ما را جز به توانائى تو، جنبش و جز به یارى تو، توانائى نیست.(9:5)
زیرا روا ساختن درخواست من در برابر توانائى تو دشوار نیست، و تو را در توانائى و بردباریت به رنج نمیافکند، و در برابر بخششهاى بسیارت تو را سنگینى نمیدهد.(16:34)
براى تو است صفت قدرت کامله و کمال توانائى و نیرومندى. (28:10)
بسیاری از درخواستها نیز در ادعیه اسلامی به ویژه صحیفه سجادیه با ستایش صفات ذات خداوند، به خصوص قدرت او، همراه است، که برای نمونه چند مورد ذکر میشود:
و ستم کننده و دشمن من را به قدرت خود از ستم بر من بازدار، و با توانائى خود بُرّندگى (دشمنى) او را از من بشکن‏.(14:6)
بار خدایا به قدرت و توانائى خود آنچه را درخواست مینمایم، برآور، و به عزّت و تسلّط خود (بر هر چیز) از آنچه میترسم پناهم ده.‏(20:25)
و به توانگریت دستم را بگشا، و به آنچه (خیر و نیکى دنیا و آخرت) نزد تو است (از دیگران) بىنیازم نما.(22:4)
ستایش ابدی و ازلی بودن خداوند
ستایش خدایى را که اوّل است و پیش از او اوّلى نبوده (مبدء هر موجودى است) و آخر است و پس از او آخرى نباشد. (1:1)
ستایش اراده خداوند
اشیاء بر وفق اراده و خواست تو به کار رفتهاند.(7:2)
در این فرازها خداوند با صفات قدرت، علم، اراده و ازلی بودن او ستوده شده است در میان این صفات بیشتر بر قدرت خداوند تاکید میشود و اغلب در پی ستایش قدرت خداوند درخواستها مطرح میشوند.از سوی دیگر هرگاه به علم و آگاهی خداوند نسبت به احوال بندگانش اشاره شده به دنبال آن اغلب اعتراف به گناه و طلب آمرزش میآید بدین ترتیب بسته به صفاتی که شتوده میشود فرازهای بعدی میآید.
2-1-2. ستایش فرشتگانستایش فرشتگان در صحیفه سجادیه به دو صورت یافت میشود:
الف: تقدیس و تنزیه فرشتگان از برخی کارهای مادی و از داشتن جسم و به صورت کلی به توصیف همه فرشتگان میپردازد. از آنجا که فرشتگان اجسام لطیفه نورانیه الهیه هستند و بر تصرفات سریعه و کارهایی دشوار و تشکل به اشکال گوناگون توانا میباشند و دارای عقل و فهماند و جای آنها در آسمانها است. و در نزد خداوند درجه و مقام آنها تفاوت دارد چنان ه خداى تعالى از ایشان حکایت کرده «قرآن37: 164»: وَ ما مِنَّا الاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلومٌ‏. «و نیست از ما فرشتگان جز آنکه براى او مقامى معیّن است.» و اکثر مسلمین این قول را پذیرفتهاند، اخبار هم بر آن دلالت دارد، و ایمان به آنها واجب است، چنان که خداى تعالى «قرآن2: 285» فرموده: امَنَ الرسُولُ بِما انْزِلَ الَیْهِ مِنْ رَبِّه‏ وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ امَنَ باللَّهِ وَ مَلائکَتِه‏ وَ کُتُبِه‏ وَ رُسُلِه.‏ «رسول به آنچه پروردگارش ‏بر او فرستاد ایمان آورده و مؤمنین همه به خدا و فرشتگان و کتابها وپیغمبران خدا ایمان آوردند.» و از پیغمبر (صلّى اللّه علیه و آله) ایمان را پرسیدند، فرمود: ایمان آن است که به خدا و فرشتگان و کتابها و پیغمبرانش ایمان آورى، و فرشتگان داراى عصمتاند و واسطه بین خدا و پیغمبرانش به آوردن کتاب و رساندن وحى میباشند و پس از مدّت درازى میمیرند. و گفتهاند: آنها از نر هستند و نه مادّهاند و نه میزایند و نه میخورند و نه میآشامند، لذّت آنان ذکر خداست و زندگانیشان معرفت و طاعت او است.
ب: با درود و تحیت فرستادن بر فرشتگان مختلف (در این صورت اصناف فرشتگان و کارهای مخصوص به آنها بیان میشود).
طبقات ملائکه از کثرت به حدی است که تصور تفصیلی یا اجمالی آن ممکن نیست. و طبقات و اصناف آنها بیشمار است. یک صنف از آنها ملائکه‌ی زمین، و صنفی دیگر ملائکه‌ی هوا و از آن جمله طبقه ملائکه آسمانها است که شامل ملائکه حمله عرش عظیم و بهشت و نگهبانان دوزخ و... است. فرشته یا فرشتگانی موکل هر عملی از اعمال آسمان و زمین هستند. شایان ذکر است که هر عملی به ملکی جداگانه مفوض باشد زیرا ملک وحدانیه صفت است که از او جز یک فعل سر نمی‌تواند زد
تأیید و توفیق همه این فرشتگان از خداوند است که به ملک و ملکوت و عزت و جبروت یگانه و بی‌نظیر است.
نمونههایی از ستایش فرشتگاندسته اول:
نگهداران عرشت که از تسبیح و منزّه نمودن تو سست نمیشوند، و از تقدیس و مبرّى گردانیدن تو به ستوه نمیآیند، و از پرستش تو مانده نمیشوند، و تقصیر و کوتاهى بر کوشش در امر و فرمان تو اختیار نمینمایند، و از شیفتگى به سوى تو غفلت و فراموشى ندارند.(3:1)
فرشتگانی که از هیچ کوشش خستگى و از هیچ رنج ماندگى و سستى به آنها رو نمیآورد، و شهوات و خواهشها آنان را از تسبیح تو باز نمیدارد، و فراموشى که پیدایش آن از غفلتها و بىخبریها است آنها را از تعظیم و بزرگ دانستن تو جدا نمیسازد. (3:7)
فرشتگانی که چشمها بستهاند و نگریستن به سوى تو را قصد نمینمایند، و زنخهاى خود را به زیر انداختهاند، فرشتگانی که رغبت و خواستشان در آنچه که نزد تو است بسیار است، و به یاد نعمتهایت حرص دارند، و در پیشگاه عظمت و بزرگواریت فروتن هستند.(3:8)
فرشتگانی که چون دوزخ را بر گناهکاران تو ببینند که صداى شعله و بر افروختگیش شنیده میشود، میگویند: منزّه و پاکى تو، ما تو را چنانکه سزاوار عبادت و بندگى تو است پرستش ننمودیم.(3:9)
و اسرافیل که چشم گشوده و بر هم نمینهد منتظر دستور و فرمان تو است تا با دمیدن (در صور) افتادگان در گرو گورها را آگاه گرداند. (مردگان را زنده نماید.)(3:2)
میکائیل که نزد تو داراى منزلت و از طاعت و بندگیت صاحب مقام بلند است.(3:3)
و جبریل امین و درستکار بر وحى و پیروى شده در آسمانها و ارجمند در پیشگاه و مقرّب در نزد تو است‏.(3:4)
و روح که موکّل و گماشته بر فرشتگان حجابها است. و روح (نام فرشته بسیار بزرگ) که از عالم امر تو است،(6و5 :3)
دسته دوم:
بر اصناف گوناگون فرشتگان که براى خود اختصاص دادهاى و آنان را با تقدیس خود از خوردنى و آشامیدنى بىنیاز کردهاى، و در درون طبقههاى آسمانهایت جا دادهاى. (3:11)
و بر فرشتگانى که در گوشههاى آسمانهایت توقّف نمودهاند براى رسیدن فرمان به تمام گشتن وعده تو. (3:12)
بر خزانهداران باران و رانندگان ابر.(3:13)
و بر فرشتهاى که از صداى زجر و راندنش بانگ رعدها شنیده میشود و چون ابر خروشان با صداى زجر او به شنا درآید شعلههاى برقها بدرخشد.(3:14)
و بر فرشتگانی که همراه برف و تگرگاند، و فرشتگانی که با دانههاى باران که میبارد فرود میآیند، و فرشتگانی که بر خزانههاى بادها زمامدارانند، و فرشتگانی که بر کوهها گماشتهاند تا از هم نپاشند.(3:15)
بر فرشتگانی که سنجش آبها و پیمانه بارانهاى سخت و رگبارها را به آنان شناساندهاى.(3:16)
و بر فرشتگان فرستاده شده به اهل زمین که گرفتارى ناگوار و گشایش خوشایند میآورند.(3:17)
و بر هر فرشتهاى که نام او را نیاوردیم و مقام و منزلتش را درپیشگاه تو و اینکه به چه کارى او را بر گماشتهاى ندانستیم.(3:22)
و بر فرشتگانى که در هوا و زمین و آب، جا دارند، و بر آنانی که بر خلق گماشته شدهاند.(3:23)
همه‌ی این فرازها در بیان اصناف مختلف فرشتگان است و در انتها به همه‌ی آنها درود و تحیت می‌فرستد.
2-5. مضمون پنجم: سپاسگزاریدر صحیفه سجادیه حمد هم در معنای ستایش و هم در معنای سپاس به کار رفته است. و سپاس با ستایش متفاوت است.سپاس مربوط به دارایی‌هایی است که در اختیار انسان قرار داده شده است فرد مؤمن همه داشتههای خود را بخشش و نعمت خداوند میداند و در قبال آن خویش را موظف به سپاسگزاری و شکر می‌یابد. از این رو شکر عبارت است: از قدردانی نعمت منعم و آثار این قدردانی در قلب، به طوری بروز کند و در زبان، به طوری و در افعال و اعمال قالبیه، به طوری. اما در قلب، آثارش از قبیل خضوع و خشوع و محبت و خشیت و امثال آن است، ودر زبان، ثنا و سپاس، و در جوارح، اطاعت استعمال جوارح در رضای منعم و امثال این است. و از راغب منقول است که: "شکر تصوّر نعمت و اظهار آن است."
بنابراین شکر عبارت از پرشدن از ذکر منعم است و بر سه قسم است: "شکر قلب و آن تصوّر نعمت است، و شکر به زبان و آن ثنای بر منعم است، وشکر به سایر اعضا و آن مکافات نعمت است به قدر استحقاق آن.
عارف محقق خواجه انصاری میفرماید: "شکر اسمی است برای معرفت نعمت، زیرا که آن طریق معرفت منعم است."
و شارح محقق گوید: "تصور نعمت از منعم و معرفت اینکه آن نعمت اوست عین شکر است.
شکر نعمت موقوف به شناختن آن است از این رو در صحیفه سجادیه با برشمردن نعمتهای الهی او را سپاس میگوید. شکر عبارت است: "از شناختن نعمت از منعم و آن را از او دانستن و به مقتضای آن عمل کردن به عبارت دیگر سه رکن شکر را میتوان شکر قلبی و زبانی و عملی برشمرد."
روایات و اخباری در زمینه سپاسگزاری از کسی که نسبت به انسان انعام و احسانی نموده به خاطر این است که آن شخص، واسطه و مظهر نعمتی که منعم واقعی آن ذات باری تعالی است گشته است. سپاس خداوند در برابر نعمتهای اوست ودر حالی که منعم حقیقی در جمیع نعمتها ذات باری تعالی است تمام سپاسها از آن اوست.
به طور خلاصه سپاس خداوند عبارت از این است که انسان نعمت را بشناسد و آن را اظهار کند و از منعم خشنود باشد، پس آن کس که قلب و عملش هم با حمد و ستایشی که به زبان میآورد موافق باشد، او حامد و ستایشگر واقعی است.
شکر بهترین قدردانی از نعمتهای خداوند است و آثار زیادی به دنبال خود دارد. شکرسبب دفع بلا و وباعث افزوده شدن نعمتهااست و به این جهت امر و ترغیب به آن شده است. (قرآن14: 7): "لإن شکرتم لأزیدنکم."
بنابراین فرازهایی که نعمتهای الهی در حق انسان را برشمرده است ذیل این مضمون آورده شده است.
نمونههایی از سپاسگزاریو ستایش خداى را که چون از او چیزى درخواست کنم به من عطا میکند و هر چند هنگامى که او از من قرض مىخواهد من بخل مىورزم. (دعای ابوحمزه)
ستایش خداى را که من او را مى‏خوانم و او اجابت مىکند و هر چند وقتى که او مرا مىخواند کندى و کاهلى مىکنم‏.‏ (دعای ابوحمزه)
و چه بسیار ناپسندها که از من دور کردى و چه بسیار ثناى نیکو که من لایق آن نبودم و تو از من بر زبانها منتشر ساختى. (دعای کمیل)
و چه بسیار بلاهاى سخت از من بگردانیدى و چه بسیار از لغزشها که مرا نگاه داشتى. (دعای کمیل)
سپاس خداوند به خاطر نعمت پیامبر(صلی الله علیه و آله):
سپاس خداى را که به وسیله محمّد پیغمبرش (صلّى اللّه علیه و آله)، بر ما منّت نهاد (او را به ما ارزانى داشت) منّتى که امّتهاى گذشته و مردم پیش از ما از آن بىبهره بودند.(2:1)
سپاس خداوند به دلیل نعمتهای متعدد ، به خصوص توفیق شکرگزاری:
ما را آخرین همه کسانی که آفریده، قرار داد و (بعض از) ما (ائمّه اطهار (علیهم السّلام)) را بر کسانى (کفّار و منافقین) که (دین و احکام خدا را) انکار کردهاند، گواه گردانید و ما را به نعمت خود بر کسانی که اندک بودند، فزونى بخشید.(2:2)
سپس آنان را در راه اراده و خواست خویشتن روان گردانید، و در راه محبّت و دوستى به خود بر انگیخت.‏(1:4)
نعمتها و بخششهایش (براى همه) پىدرپى است. (1:7)
سپاس خداى را که اگر بندگانش را از شناختنِ سپاسگزارى خود، بر نعمتهاى پى در پى که به ایشان داده، و بخششهاى پیوسته که براى آنها تمام گردانیده، باز میداشت، هر آینه نعمتهایش را صرف نموده او را سپاس نمیگزاردند، و در روزى که عطا فرموده، فراخى مییافتند، شکرش بجا نمیآوردند. (1:8)
سپاس خداى را که خویشتن را به ما شناساند و شکر و سپاس خود را به ما الهام نمود و درهاى علم به ربوبیّت و پروردگاریاش را بر ما گشود و با اخلاصِ درتوحید و یگانگیاش، راهنمائیمان فرمود، و از عدول و کجروى و شکّ و دو دلى، در امر خود، دورمان ساخت.‏(1:10)
سپاس خداى را که نیکوئیهاى آفرینش را براى ما برگزید و روزیهاى پاکیزه را براى ما روان گردانید.(1:17)
با تسلّط و توانائى، ما را بر همه آفریدگان برترى داد، و از این رو به قدرت و توانائى او، همه مخلوقاتش فرمانبرِ ما بوده، و به نیرو و توانش، به اطاعت ما در میآیند.(1:18)
سپاس خداى را که درِ نیازمندى را جز به سوى خود، به روى ما بست.(1:19)
سپاس خداى را که ابزار بسط و گشاده را در (بدن) ما به هم پیوسته، و افزارهاى قبض و درهم کشیدن را در (کالبد) ما قرار داد، و ما را از روانهاى زندگى بهرهمند نمود و اندام کردارها را در ما استوار گردانید، و ما را با روزیهاى پاکیزه پرورش داد، و به بخشش خود توانگرمان ساخت، و به نعمت خویش سرمایه (زندگانى) به ما بخشید.()(1:20)
پس از آن ما را فرمان داده تا طاعت و پیرویمان را بیازماید، و نهى نموده تا شکر و سپاسگزاریمان را آزمایش نماید، پس از راه فرمانش پا بیرون نهادیم و بر پشتهاى نهیش سوار شدیم پس به کیفر ما شتاب نکرد، و در انتقام ما تعجیل ننمود، بلکه بر اثر رحمتش از روى کرم و بزرگوارى با ما همراهى نمود، و به سبب مهربانیاش از روى حلم و بردبارى باز گشت ما را انتظار کشید.‏(1:21)
سپاس خداوند به خاطر آفرینش روز و شب:
و شب را براى ایشان آفرید تا از جنبشهاى رنجآور و دشواریهاى خسته کننده (روز) بیارامند، و آن را لباس و جامه گردانید تا در آن آرام گرفته، بخوابند، که آن بر ایشان ‏آسایش و توانائى است، و تا به سبب آن خوشى و خوشگذرانى یابند.(6:5)
روز را براى ایشان بینا کننده (روشن) آفرید تا در آن فضل و احسان او را بطلبند، و وسیله روزیاش را به دست آورند، و براى رسیدن به سود کنونى از دنیایشان و یافتن سود آینده در آخرتشان در زمین او گردش نمایند.(6و5 :6)
بار خدایا پس براى تو است حمد و سپاس که صبح را براى ما (به روشنى روز) شکافتى و به وسیله آن ما را از روشنى روز بهرهمند گردانیدى، و به جاهائی که روزیها به دست میآید بینا فرمودى، و در آن از پیشامدهاى بلاء و سختیها نگهداشتى.(6:8)
سپاس خداوند به خاطر توبهپذیری:
درِ توبه و بازگشت به سوى خود را به روی من گشوده‏اى.‏(12:7)
اى آنکه با گذشتِ نیک بر آفریدگانش منّت نهاده، و اى آنکه بندگانش را به توبه پذیرى عادت داده، و اى آنکه اصلاح تباهیهاى ایشان را به وسیله توبه خواسته، و اى آنکه از کردار ایشان به اندک خوشنود گشته، و اى آنکه اندک ایشان را پاداش بسیار داده،(12:10)
سپاس خداى را که ما را به (حقیقت) توبه و بازگشت (از گناه) راهنمائى نمود، توبهاى که آن را نیافتهایم جز به فضل و احسان او، پس اگر از فضل و بخشش او جز همان (نعمت) توبه را به شمار بیاوریم نعمت او در حقّ ما نیکو و احسانش درباره ما بزرگ و فضلش بر ما عظیم میباشد.(1:22)
روش او در توبه براى پیشینیان (بنى اسرائیل) چنین نبوده و آنچه به آن توانائى نداریم از ما برداشته، و به ما جز به آنچه طاقت داریم تکلیف نفرموده، و جز کار آسان از ما نخواسته، و براى هیچ یک از ما برهان و بهانهاى جا نگذاشته است.(1:23)
سپاس خداوند به خاطر نعمت آگاهی و توفیق بازگشت از گناه
با آگاهی دادن تو، از غفلت و فراموشى خویشتن آگاه شدم، و با توفیق تو، از لغزشم برخاستم، و با راهنمائى تو از به سر درآمدنم (در گناه) برگردیدم.‏(13:16)
سپاس خداوند به خاطر نعمت تندرستی
خدایا تو را سپاس بر تندرستى تنِ من که (پیش از این) همیشه در آن به سر میبردم، و تو را سپاس بر بیمارى که (اینک) در بدنم پدید آوردهاى.‏(15:1)
سپاس خداوند به خاطر نعمتهای هنگام تندرستی
هنگام تندرستى که در آن روزیهاى پاکیزهات را به من گوارا ساخته و براى درخواست خوشنودى و احسانت شادمانى بخشیده، و با آن بر طاعت خویش توفیقم داده، توانایم کرده بودى؟(15:3)
سپاس خداوند به خاطر نعمت‌ها در هنگام بیماری
هنگام بیمارى که من را با آن (از گناهان) رهانیدى و هنگام نعمتهایی (دردهائى) که آنها را به من ارمغان دادى تا گناهانى را که پشت مرا سنگین کرده، سبک نماید، و از بدیهائى که در آن فرو رفتهام پاکم سازد، و براى فراگرفتن توبه، آگاه نمودن و براى از بین بردن گناه، به نعمت پیشین (تندرستى) یادآورى باشد؟(15:4)
در حالی که در بین آن بیمارى کردارهاى پاکیزهاى است که دو فرشته نویسنده اعمال برای من نوشتهاند، کردارى که نه دلى در آن اندیشه نموده، و نه زبانى به آن گویا گشته، و نه اندامى (در انجامش) رنج کشیده، بلکه فضل و احسان تو است بر من.(15:5)
سپاس خداوند به خاطر ستاربودن و پردهپوشی:
خداى من، سپاس تو را، که چه بسیار عیب مرا پوشاندى، و (نزد مردم) رسوایم نکردى، و چه بسیار گناه مرا پنهان نمودى و (به آن نزد دیگران) معروفم ننمودى، و چه بسا زشتى (گناه) که به جاآوردم و پرده مرا ندریدى، و طوق ناپسندى و زشتى آن را به گردنم نیانداختى، و بدیهاى آن را بر همسایگانم، که در جستجوى عیبهایم هستند، و بر رشکبران، نعمتى که به من داده‏اى، آشکارنساختى.‏ (16:21)
اى خداى من، چون (گناهان) مرا با پرده (عفو) خود پوشاندى و رسوایم نکردى، و با بخشش خود با من خوش رفتارى نمودى و در کیفرم شتاب نکردى، و از فضل و احسان خویش درباره‌ی من بردبارى نمودى و نعمت را از من نگرفتى، و احسانت را به من تیره نساختى.(16:32)
سپاس خداوند به خاطر نیکویی‌ها و دفع بلا
سپاس تو را بر نیکوئى آنچه مقدّر نمودهاى، و به آفت و بدى که از من دور ساختى.‏(18:1)
شبکه مضامین:

توضیح شبکه مضامین:
در این شبکه مضمون، ستایش به مثابه یک مضمون محوری؛ به همراه مضامینی که به نوعی با این مفهوم مرتبط هستند، ترسیم شده است. ستایش خداوند، ستایش ماه رمضان، ستایش والدین، ستایش پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام) و دیگر مومنان مانند: صحابه و تابعین و... ، وستایش فرشتگان، همگی با مفهوم ستایش رابطه "is property of" دارد چرا که این مضامین لزوماً بخشی از مفهوم ستایش نیستند بلکه با ستایش رابطهای وابستگی دارند.
رابطه دیگری که در این شبکه مشخص شده است ارتباط مضمون ستایش خداوند و مفاهیم ستایش صفات ذات و ستایش صفات فعل و تقدیس است. رابطه این مفاهیم با مضمون ستایش خداوند "is property of" معرفی شده است، چرا که مشخصه و ویژگی مفاهیم ستایش صفات ذات و فعل و تقدیس؛ ستایش خداوند است. به عبارت دیگر این مفاهیم بخشی از ستایش خداوند را تشکیل نمیدهند بلکه هر کدام از این مفاهیم ویژگی وشاخصه آنها ستایش خداوند است.
مضمون سپاسگزاری و اعتراف به شأن خداوند با مضمون ستایش خداوند ارتباطی متقابل دارد به عبارت دیگر هنگامی که ما خداوند را ستایش میکنیم به نوعی او را سپاس نیز گفتهایم و به شأن او اعتراف کردهایم، در واقع تنها تفاوت اعتراف به شأن خداوند و ستایش او در این است که در اعتراف به شأن خداوند، ما خداوند را مسقیماً مورد خطاب قرار میدهیم و به کارها و صفات وی اقرار میکنیم اما در ستایش، ما خداوند را به واسطه صفات و کمالاتش میستاییم بدون آنکه او را «تو» خطاب کنیم. این ارتباط متقابل با is associated with مشخص شده است.
جدولمضمون اصلی مضمون فرعی 1 مضمون فرعی 2 آدرس تعداد فرازها
ستایش ستایش خداوند صفات ذات 7:2، 48:3، 7:6، 14:6، 20:25، 32:11، 22:10، 46:25، 52:1، 27:9، 49:14، 54:2، 28:10، 31:18، 47:9، 48:3 16
صفات فعل 6:9، 7:3 ،7:10، 10:3، 10:5، 12:3، 12:9، 2و1 :13، 13:25، 4-1 :16، 16:26، 21:6، 21:1، 24:8، 28:10، 29:4، 5و4 :31، 37:10، 37:5، 32:32، 32:20، 3-1 :32، 31:10، 45:9، 7-4: 45، 4-2 :43، 40:5، 38:3، 47:1،2، 46:22، 8-4: 47، 47:12، 46:20، 46:19، 7-4 :46، 45:54، 45:47، 48:8، 48:4، 48:2، 47:75، 51:7، 48:13، 48:28، 50:6.7، 54:1، 54:3، 48:3، 11:1، 10:1، 48:6، 68
یا رب العالمین 48:12، 53:7، 26:4، 12:16، 14:16، 17:16، 47:133، 41:4 8
یا ارحم الراحمین 32:35، 49:17، 54:8، 47:65، 8:10، 20:12 6
درخواست همراه با ستایش صفات خداوند 48:1، 48:4، 13:20، 13:11، 22:4، 27:1 ،25:12، 25:11 ،27:9 ،31:17، 31:21 ، 14:6، 20:25، 22:4، 33:1، 11
کیفیت ستایش 28-25: 1، 3
ستایش فرشتگان 9-1: 3، 23-11: 3 23
ستایش پیامبر و آلش و دیگر مومنان ستایش پیامبر و اهل بیت 24:4، 6:22، 23ـ10 :2 97
ستایش پیروان و اصحاب و دیگر مومنان 6:22، 13:24، 16:25، 32:34، 32:35، 34:5، 31:30، 45:56، 47:50، 47:60، 23-3: 2، 47:64، 48:3، 24:4، 33
ستایش ماه مبارک رمضان 42-22: 45، 44:3 22
ستایش والدین 24:10 1
سپاسگزاری 2:1،2، 2:26، 1:4، 1:7، 1:8، 1:10، 23-17: 1، 6و5 :6، 6:8، 7:1، 12:7، 13:16، 15:1، 5-3 :15، 16:21، 16:32، 1:18، 45:45، 34:1، 35:1، 39:14، 39:7 ،6و5 :42، 45:10، 45:14، 45:43، 46:21، 32:26، 32:28، 32:21، 32:23، 32:24، 36:6، 13-11: 37، 37:15، 4-1: 42، 42:8، 3-1: 44، 5و4 :44، 45:12، 21-18: 45، 45:44، 49-32: 47، 47:60، 47:75، 47:66، 12و11 :49، 49:6، 49:1، 49:8، 50:1، 4-1: 51، 51:6، 51:11،12 95
تسبیح 12:7، 13:17، 16:25، 28:12 ،37:10، 31ـ22: 47،43:3، 5-2: 52، 18
تقدیس 39:14،1:7، 49:8 ،28:10،28:12، 47:5، 32:5 ،47:10،11، 46:3 10
تنزیه 28:12،1:2، 10-3: 13، 14:1، 14:2، 8-4: 32 ، 1و2: 46 ، 12-8 :46 ، 48:9، 7-1: 31، 37:16، 48:15، 48:9 36
2-9. مضمون نهم: تضرع و انابهاز خوف و خشیت خدا گریستن و با زاری و تضرع رو به او کردن و سر بر آستان او ساییدن از آداب و آیینهای بندگی است و افزون بر پیامدهای نیکویی که دارد از زمینههای استجابت دعا نیز است. در عده الداعی آمده است که گریه کردن مهمترین آداب دعا و بالاترین حالات آن است زیرا اولاً گریه دلالت بر رقّت قلب دارد و رقّت قلب موجب استجابت دعا است. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هرگاه بدنت لرزید و چشمت گریست و قلبت ترسید پس بگیر، بگیر که حاجتت نزدیک و به تو توجهی شده است، دوم گریه بیانگر انقطاع انسان از دیگران و نهایت خشوع نسبت به خداوند است، سوم در گریه ویژگیها و ثوابهایی است که در دیگر طاعات یافت نمیشود، چهار گریه موافق با اوامر حق تعالی و سفارشهایی است که به پیامبرانش کرده، در آنجا که فرموده است: ای عیسی از چشمانت اشک و از دلت خوف و خشیت به من ببخش.
نمونههایی از تضرع و زاریپس بر زارى ما به درگاهت رحم کن.‏(10:5)
پس اینک، خداى من، این منم به درگاه گرامى تو همچون فرمانبردار خوار ایستاده، و با شرمندگیام مانند محتاج عیالمند، از تو درخواست مینمایم.‏(12:4)
بلکه میگویم: گفتار بنده خواری که به خود ستم کرده و حرمت پروردگارش را رعایت ننموده.‏(12:7)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *